تبليغاتX
کانون جوانان قشم

کانون جوانان قشم

کانون جوانان قشم
 
 
سلام علیکم
جوانان عزیز شما بهترین سرمایه هستید که میتوانید با بهره گیری از نیروی ایمان وعلم در خانوادههای خود نهال دین را طبق قران وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم ابیاری کنید.
 
 

             

                اگر عمر فاطمه سلام الله علیه را شهید کرده بود … ؟!!!

۱- چرا حضرت علی علیه السلام در آن صحنه هیچ واکنشی از خود نشان نداد ؟

۲- چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا علیه السلام انتقام او را نگرفت یا به فکر گرفتن انتقام نبود.؟

۳-چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص میانه خوبی داشت ؟

۴- چرا همواره از عمر تعریف و تمجید می کرد ؟

۵-چرا علی حتی در ایام خلافت و حکومت خود هیچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر یادی نکرد .؟

۶-چراعلی علیه السلام سه تن از فرزندان خویش را به نام های ابو بکر ، عمر ، عثمان نام گذاری کرد ؟

۷-چرا امام حسن و امام حسین علیهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر یادی نکردند ؟


۸-چرا صحابه درقبال قتل دختر پیامبر ص سکوت کرده و هیچ اقدامی نکرده اند ؟


اما واما

- چرا حضرت علی علیه السلام در آن صحنه هیچ واکنشی از خود نشان نداد ؟

توضیح : در هیچ منبع تاریخی نیامده است که حضرت علی در آن صحنه اقدامی نماید ؛ دست به شمشیر برده و با قاتلان و مهاجمان در گیر شود آیا واقعا علی علیه السلام این گونه بود؟

- چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا علیه السلام انتقام او را نگرفت یا به فکر گرفتن انتقام نبود.؟

توضیح: در هیچ منبعی ذکر نشده که حضرت علی علیه السلام پس از شهادت دخت گرامی رسول خدا صل الله علیه و اله جهت خون خواهی و گرفتن انتقام ایشان اقدامی نماید، واقعا اگر کسی به حریم خانواده ما چنین تجاوزی بکند امانش می دهیم ؟ برای سکوت حضرت علی چه توجیهی خواهیم داشت ؟

- چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص میانه خوبی داشت ؟

نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۴۱۵ و ۴۴۲

توضیح در مواقع زیادی عمر در زمان خلافت خود برای انجام مشورت به حضرت علی علیه السلام مراجعه می کند پیشنهاد ها و مشورتها ی که حضرت علی علیه السلام به ایشان می دهد مملو و سرشار از محبت و صمیمیت و احترام می باشد و هر انسان عاقل و محققی با دنیای ار اوهام و شبهات در مورد حضرت علی علیه السلام مواجه می سازد. آیا در این جا هم نیاز به تقیه داشت

- چرا همواره از عمر تعریف و تمجید می کرد ؟

نهج البلاغه فیض خطبه ۲۱۹ ص۷۲۱

توضیح : چگونه با کدام عقل و منطق می توانیم باور کنیم که عمر فاطمه علیها السلام را به شهادت رسانده آنگاه حضرت علی علیه السلام از قاتل همسر خود فاطمه علیها السلام جلوی مردم تعریف و تمجید بکند .

- چرا حضرت علی حتی در ایام خلافت و حکو.مت خود هیچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر یادی نکرد .؟

توضیح : آیا حضرت علی علیه السلام آنقدر بی وفا و بی معرفت بود که پس از شهادت همسر خود حتی یک بار هم از شهادت ایشان یادی نکرد ؟ و اگر از آن یاد آوری کرده در کدام خطبه و سخنرانی ؟ کدام نامه؟ کدام مجلس و جلسه ؟و کدام منبع و کتاب ؟

مراجه شود کتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه ج ۱ ص ۴۴۰

- چرا حضرت علی علیه السلام سه تن از فرزندان خویش را به نام های ابو بکر ، عمر ، عثمان نام گذاری کرد ؟

کتاب کشف الغمه ج ۱ ص ۴۴۰ منتهی الامال ج ۳ ص ۱۶۲

توضیح : واقعا شما نام دشمنان یا قاتل همسرتان را بر فرزندانتان می گذارید؟ این کار علی علیه السلام چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟ ایا تقیه می تواند آن را توجیه کند ؟

- راستی چرا حضرت علی دختر خود به نام ام کلثوم را از همان همسر شهیدش بدنیا امده بود به نکاح قاتل همسر خود در آورد؟

وسایل الشیعه ج ۱۵ ص۴۵۷ کتاب الطلاق الاستبصار ج ۳ ۳۵۲ الفروع من الکافی ج ۵ ص۳۴۶ جواهر الکلام ج ۳۲ ص ۲۷۹

توضیح : در منابع زیادی از کتابهای اهل تشیع از جمله منابع فوق با صراحت ذکر شده است که عمر داماد حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام است .

زیرا دختر ایشان ام کلثوم در نکاح عمر بوده است بنا بر این ما از مدعیان شهادت حضرت زهرا می پرسیم ایا شما می توانید دختر تان را به عقد قاتل همسر تان در بیاورید ؟ راستی اگر کسی به ناموس شما چپ نگاه کند چکارش خواهید کرد ؟ آیا غیرت و شجاعت علی علیه السلام از شما کمتر بود !!

- چرا حضرت امام حسن و امام حسین علیهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر یادی نکردند ؟

توضیح :در هیچ یک از منابع تاریخی شیعه و سنی دیده نمی شود که حضرت امام حسن و حسین علیهم السلام از شهادت مادرشان توسط عمر یادی کرده باشند پس لزوما آنها به مادرشان عشق و علاقه ای نداشته اند. و این در حالی است که شما در همه ساله برای سالگرد و فات مادرتان مراسم عزاداری می گیرید ایا محبت شما به مادرتان از محبت حسن و حسین علیهم السلام با مادرشان بیشتر است ؟

- چرا مردم مدینه در قبال قتل دختر پیامبر ص سکوت کرده و هیچ اقدامی نکرده ؟

توضیح در کدام کتاب آمده است که احدی از مسلمانان در رابطه با قتل حضرت فاطمه به هبوبکر و عمر اعتراض کند ؟ آیا آن همه مسلمانان هیچ کدامشان از این جریان خبر نشدند ؟ و یا این که همه شان طرف دار ابوبکر و عمر و دشمن فاطمه بودند ؟

- چرا شما تا چند سال پیش از جریان شهادت بی خبر  بودید و الان بیاد تان آمد ؟ تقویم های پیش از ۱۳۷۲

توضیح : در سالنامه های پیش از سال ۱۳۷۲ خبری از شهادت فاطمه علیها السلام نیست



 

 

 

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط جوان قشمي |  در دوشنبه چهارم آبان 1388 | 

گذري كوتاه بر زندگي شهيد شيخ محد ضيايي رحمه الله

قال الله تعالي: «من المومنين رجال صدقوا ما هاهدوا الله عليه فمنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»[1]؛ در ميام مومنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انجرافي و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).

 

ولادت، خانواده و تربيت اسلامي

شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.

 

در جستجوي علم و دانش

دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»

پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

 

بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري

شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.

 

مبارزه با جهل، بي ديني و نفاق

وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها اناجم مي داد، مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.

 

تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس

در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده  و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.

 

سلوك اخلاقي و كمالات انساني و ايماني شيخ شهيد

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونهاي بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچا بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.

هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.

 

خوني كه چراغ هدايت و بيداري را بر افروخت

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.

جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهلسنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسياري دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.

دنيا و هرچه بود به دنيا نهاد و رفت

و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت

مثل عبور حادثه از مرز التهاب

بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت

مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود.

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | 
                             عمر فاروق کجاست صلاح الدین ایوبی کجاست؟

برادرانمان درغزه میمیرند و ما زندگی میکنیم .ننگ است این زندگی مگر مسلمانان جسد واحد نیستند پس چرا ؟

آیا اگر قبله اول مسلمانان دست یهودیانی که مغضوب علیهم هستند بیفتد.ما را مسلمان مینامند یا فقط مشتی انسان که نان دین را میخورند تا دنیای خود را آباد کنند.به خدا مسلمانان عزت دارند چون مسلمانان خدا وآخرین پیامبر را دارند . شعار ندهیم یا بریم غزه یا کمک کنیم یا دعا کنیم آن شخصی که روزانه جنایتهای وحشیانه یهودیان را می بیند ولی خم به ابرو نمی آورد آن بوی از اسلام نبرده بلکه مانند حیوانی است که می خورد لذت میبرند بلکه از حیوان هم بدترند.!!!!!!!!!!!!!

 

بخوابید ای مردم ! بخورید و بیاشامید ! در خانه های گرم خود بیارامید ! در کنار خانواده ی خود خوش باشید ...
کسانی هستند در کوچک سرزمینی به نام غزه که تاوان سیری شما را با گرسنگی خود ، خوابیدن شما را با بیداری خود ، گرمی خانه هایتان را با سرمای خانه های ویران خود ، آرامش شما را با انتظار فرود بمب ، خنده هایتان را با ناله بر جنازه های عزیزان بدهند ...

چقدر در دنیا هستی جواب رب العالمین را چه میدهی وقتی که مورد باز خواست قرار میگیری در آن روزی که نه مال ونه فرزند به درد انسان میخورد ؟

حال انتخاب کن یا بخواب وبی خیال  یا بیدار باش وفکر کن وغم امت بخور!

غزه با زبان اشك‌های كودكان مظلوم ندا سر می‌دهد، ای بندگان دنيا و ای سر سپردگان ائمه كفر چشم و گوش‌هايتان را باز كنيد كه حتی سنگريزه‌ها هم بر اين جنايات انجام شده به ستوه آمده‌اند.

اللهم انصر اخواننا المجاهدین فی غزه

اللهم ثبت اقدام اخواننا فی غزه

اللهم اعز المسلمین فی الغزه وفی کل ارض یذکر فیها اسم الله

اللهم اخذل الکفره والیهود و المستعمرین

اللهم هذا اخواننا یهان فی غزه فارنا عجائب قدرتک فی تدمیر الصهیونیسم

 

 آمین آمین آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 | 

                                       جوانان باید بدانند تا ازجهل در امان بمانند!!!

 *ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبناغلا للذین آمنوا ربنا انک رؤوف رحیم  *

 

 ای پروردگار ما ! بیامرز ما را و برادران ما را که سبقت گرفتند بر ما به ایمان آوردن و پیدا مکن در دل ما هیچ کینه ای نسبت به آنان که ایمان آوردند . ای پروردگار ما ! هر آیینه تو بخشنده و مهربانی . . . ( سوره حشر/آیه 10)

 

آیا می دانستید! پیامبر صلی الله علیه وسلم داماد حضرت ابوبکررضی الله عنه بوده ، یعنی حضرت عایشه رضی الله عنها ، دختر حضرت ابوبکر رضی الله عنه ، زن پیامبر بوده است!

آیا می دانستید! پیامبر صلی الله علیه وسلم داماد حضرت عمررضی الله عنه بوده ، یعنی حضرت حفصه رضی الله عنها ، دختر حضرت عمر رضی الله عنه ، زن پیامبر بوده است!

آیا می دانستید! حضرت عثمان رضی الله عنه داماد پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده،یعنی پیامبر صلی الله علیه وسلم  دو تا از دختران خود رقیه و ام کلثوم را یکی پس از مرگ دیگری به نکاح حضرت عثمان رضی الله عنه  در آورده بوده ، بخاطر همین است که حضرت عثمان رضی الله عنه را ذی النورین می نامند. یعنی دارای دو نور ، که منظور دو دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم است!

آیا می دانستید! حضرت علی رضی الله عنه داماد پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده ، یعنی پیامبر صلی الله علیه وسلم دختر خود، فاطمه را به نکاح حضرت علی رضی الله عنه  در آورده بوده ، و حضرت علی رضی الله عنه پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده !

آیا می دانستید! زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم  مادر مؤمنان می باشند ، چون خداوند عزوجل در قرآن  می فرماید:

* و أزواجه امهاتکم *

 یعنی زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم  مادرانتان می باشند!

آیا می دانستید! در وقت هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه به مدینه  حضرت علی رضی الله عنه در بستر خواب پیامبر صلی الله علیه وسلم  خوابیده بوده و گوش به فرمان ومطیع آن حضرت بود، و حضرت ابوبکر رضی الله عنه همسفر و یار وغمخوار آن حضرت در طول مسافرت وهمچنین همدم و مونس در غار ثور همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم  بوده!

آیا می دانستید! ابوبکر رضی الله عنه اولین مرد وعلی رضی الله عنه اولین نوجوان و خدیجه رضی الله عنها اولین زنی بود که به رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم  ایمان آوردند!

 آیا می دانستید! ایمان صحابه رضی الله عنهم معیار وملاک ایمان تمامی مؤمنان قرار دارد. چون خدای عزوجل میفرماید:

* فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا *

 یعنی اگر ایمانی مثل ایمانی که صحابه آوردند، بیاورید هدایت شدید !

آیا می دانستید! حضرت عمر رضی الله عنه  داماد حضرت علی رضی الله عنه بوده ، یعنی حضرت علی رضی الله عنه دختر خود،ام کلثوم که ازبطن فاطمه رضی الله عنها  بوده را به نکاح حضرت عمر رضی الله عنه  در آورده !

آیا می دانستید! که حضرت عمر رضی الله عنه اولین شهید محراب بوده ،وقبر حضرت عمرفاروق و حضرت ابوبکرصدیق در جوار قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم  قرار دارد!

آیا می دانستید! که نام دو تن از فرزندان حضرت علی رضی الله عنه ، ابوبکر و عمربوده که ابوبکر همراه برادرش حسین در کربلا شهید شد!

 آیا می دانستید! که ایرانیان در زمان حضرت عمر رضی الله عنه  مسلمان شدند !

و آیا میدانید که امروز چه مسئولیتی در قبال دینی که در دستان ایشان بود و به ما رساندند داریم ...

و آیا میدانستید و قصد دارید بدانید آنچه را که نمیدانید ؟

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 | 
 

 

           امیرالمومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط جوان قشمي |  در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 | 
                                          

                                        

                                    

                           

                                         

                                       

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در شنبه شانزدهم آذر 1387 | 
شيخ شهيد محمد ضيايي

         

شیخ یوسف قرضاوی

شیخ محمد صالح پردل

شیخ عبدالکریم محمدی

    

 

 مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی

شیخ شهید احمد یاسین

 

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در شنبه شانزدهم آذر 1387 | 
   

 

                                     

                               فرازی از زندگی مولانا خیرشاهی

فرازی از زندگی مولانا خیرشاهی

مولانا خيرشاهي از روستاهاي صلح آباد و در خانواده اي مذهبي متولّد شدند ، پدر ايشان امام جماعت مسجد روستا بودند و در آنجا فعاليتهاي مذهبي داشتند و در سن 6 ماهگي از آغوش گرم مادر محروم شدند و تحت سرپرستي پدرشان قرار گرفتند ، دوران تحصيلات ابتدايي را در همان روستا به پايان رساندند . از آنجايي كه پدر ايشان به علوم ديني علاقه‌ي شديدي داشتند وي را در سن 12 سالگي به حوزه‌ي صلح آباد (كه درآن زمان مديريت مدرسه به عهده‌ي مولانا محي الدين بود) فرستادند . مولانا مدّت چهار سال در مدرسه‌ي صلح آباد بودند و بعد از اينكه مدرسه از طرف دولت بسته شد ، براي تكميل دروس به شهر حافظان قرآن زاهدان سفر كردند و بمدت 1 سال در دارالعلوم زاهدان به تحصيل علوم پرداختند و بعد از آن به دليل فشارهايي كه برايشان بود رهسپار كوه وَن[1] شدند و در خدمت استاد بزرگ مجاهد نستوه ، متفكر روشن ضمير حضرت شيخ التفسير مولانا محمدعمر سربازي رحمه الله زانوي تلمذ و شاگردي زدند و 4 سال هم در مدرسه‌ي منبع العلوم كوه ون ماندگار شدند و در آنجا سخنراني هاي متعددي را در مدرسه و روستا ارائه دادند به طوري كه مورد تشويق اساتيد قرار گرفتند و نهايتاً در سن 21 سالگي در سال 1379  از مدرسه منبع العلوم كوه وَن فارغ التحصيل شدند و بعد از آن به خراسان برگشتند و در همان روزها بود كه امام جمعه و جماعت مسجد النبي تاجرآباد مشهد از امامت استعفاء داده بودند .

تاجر آباد محلّه اي بود كه مردم آن ديندار و ديندوست بودند و گويا دلهاي مردم پر از درد و غم بود و منتظر كسي بودند تا اين دردها را مرهم بخشد معلوم نبود دعاي چه كسي در حق اين ملّت قبول شده بود و اين سعادت بزرگ نصيبشان گشته بود كه اين ابرمرد تاریخ تاجر آباد مشهد به مشوره‌ي مردم و مولوي نيازي و ديگر علماء به عنوان امام جمعه و جماعت مسجد جامع النبي انتخاب شدند و توانست با انفاس نازنينش دلهاي مردم را به تكان در بياورد و شهر و محلّه را با وجود زيبايش عطرآگين كند ، آري در آن شب تاجرآباد نوراني شده بود و همه از آمدن مولانا خوشحال بودند .

 به هر حال ايشان در آن منطقه شروع به فعاليت كردند و مردم شيفته‌ي سخنان زيبايشان در نماز جمعه شده بودند به طوري كه از سرتاسر شهر مشهد مردم براي نماز در آنجا حاضر مي شدند .

و از آنجا كه ايشان در تفسير قرآن مهارت خاصّي داشتند برنامه تفسير را هر روز بعد از نماز صبح اجرا مي كردند و همچنين شبهاي پنجشنبه بعد از مغرب در مسجد و شبهاي شبنه در خانه ها اين كار را انجام مي دادند و غير از كلاس تفسير برنامه هاي اصلاحي و تربيتي ديگري هم براي برادران و همچنين خواهران در مسجد داشتند . چهار نفر از بچه هاي محلّه ابتدا براي حفظ قرآن زير نظر ايشان شروع به حفظ كردند و حدود 10 نفر از خواهران هم كتابهاي فقه ، احكام و ... را نزد خود مولانا مي خواندند .

و برنامه و فعاليتهاي ايشان به همين منوال پيش مي رفت و روز به روز بر كيفيت آن افزوده مي شد كه در سال 1382 مولانا به مدت يك ماه راهي زندان شده و بعد از آزادي ايشان باز دوباره به فعاليتهاي خود ادامه دادند .

آنكس عاشق است ازجان نترسد

                         يقين از  بند  و  از  زندان  نترسد

دل  عاشق   بود  گر گ   گرسنه

                        كه گرگ از هي هي چوپان نترسد

ايشان در واقع از مدافعين واقعي صحابه (رضي الله عنهم اجمعین) بودند و وقايع و حقايق تاريخي را بدون هيچ ترسي بيان مي كردند و به علّت تقوا و اخلاصي كه داشتند به سرعت در دل مردم جاي گرفتند و همه عاشق و شيفته‌ي او بودند ، به هر حال ايشان براي ايراد سخنراني از همه‌ي شهرها و حتي استانها دعوت مي شدند و مردم با كلام دلنشين و دلسوزانه‌ي او انس عجيبي مي گرفتند كه ناگهان در سال 1384 خبر بسيار دردناكي قلبهاي مردم را به تكان درآورد و همه‌ي مردم را اين خبر اندوه و افسرده گشتند و آن هم خلع منبر شدن مولانا به مدّت 3 سال بود و مردم از شدت هول اين واقعه در شدّت ناباوري گريه مي كردند .. .

روز جمعه بود كه همه ي مردم منتظر بودند مولانا بيايد و خطبه‌ي اين هفته را بخواند ولي تقدير بر آن بود كه آن هفته مردم صداي كس ديگري غير از مولانا را بر منبر مي شنيدند . هنوز زخم دلهاي مردم از اين واقعه آرام نيافته كه مولانا به مدت 40 شبانه روز روانه‌ي زندان كردند و در تك سلولي او را زنداني كردند .

بي گناهي كم گناهي نيست در ديوان عشق

              يوسف در دامان پاكش رو به زندان مي رود

بعد از آزادي از زندان حق امامت و سخنراني نيز در مسجد النبي از ايشان گرفته شد ، بنابراين برنامه‌ي جديدي را براي جوانان در نظر گرفتند و در همان سال از طرف مردم جهت برگزاري سخنراني در مجالس عروسي و غيره دعوت مي شدند و پس از آن برنامه‌ي عروسي هاي اسلامي را در منطقه مشهد افتتاح كردند 

اين برنامه ها در مدت كم رشد چشمگيري به خود گرفت به طوري كه از همه‌ي استانها براي برگزاري مراسم دعوت مي شدند در بعضي از عروسي ها تعداد زوج ها به 23 زوج مي رسيد بطوري كه تا اوايل سال 1387 حدود 300 مراسم عروسي توسط ايشان همراه با برنامه هاي اسلامي برگزار شد .

و در اويل سال 1387 مسافرتي جهت همين برنامه ها به سيستان و بلوچستان ، استان كرمان و استان هرمزگان داشتند كه بعد از برگشت از سفر از طرف دادگاه ويژه‌ي روحانيت مشهد در تاريخ 17/1/1387

 احضار شده و مدت 56  روز در تك سلول بوده و بعد از آن به زندان وكيل آباد منتقل شده و تاكنون كه نزديك به 9 ماه است كه به خانه برنگشتند و مردم دعاگويي منتظر فرج اين بزرگمرد هستند .

آري اينها هستند آن رادمرداني كه زندگيشان را براي سعادت و خوشبختي فرزندان آدم وقف مي نمايند آري اينها براي تمامي اين امت رحمت هستند همانطور رسول اكرم صلی الله علیه و سلم رحمت برای تمام عالمیان بودند و اينان به تبعيت از آن رسول بزرگوار سايه‌ي رحمت الهي اند و وجودشان پرتوي از معجزات پيامبر صلی الله علیه و سلم  است .

 

 

 

                                                     فعالیت های مولانا خیرشاهی

1 ـ گسترش مسجد و خريداري 3 باب منزل مسكوني براي مسجد

2 ـ تأسيس دو عدد كتابخانه هم براي برادران و هم براي خواهران

3 ـ تأسيس دارالحفظ در سال 1382 كه حدود 30 طلبه دارد و تاكنون نزديك 20 حافظ كل تحويل جامعه داده است .

4 ـ افتتاح جلسات پرشكور تفسير قرآن

5 ـ برگزاري عروسي هاي اسلامي در اكثر استانها

6 ـ تأسيس مكتب خواهران سال 1386 (كه حدود 100 طلبه دختر دارد)

و در پايان از خداوند متعال خواستاريم كه اين داعي دلسوز اهل سنّت را دوباره به مردم بازگرداند و بر توفيقات ايشان بيفزايد

به اميد ديدار و ملاقات دوباره‌ي يادگار شيخ التفسير حضرت مولانا محمدعمر سربازي (رح)

 

مي رسد مردي كه شمشير غلامان بشكند

                             ديده ام از روزن ديوار زندان شما

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در شنبه شانزدهم آذر 1387 | 
خطبه هاي جمعه جناب آقاي شيخ عبدالرحيم خطيبي
شماره خطبه  تاريخ مكان موضوع
1 1385/4/23 مسجد ايمان  الگوهاي تربيتي 
2 1385/4/30 مسجد جامع  اساس اميد واري به جهان آخرت
3 1385/5/6 مسجد ايمان  حق تقواي الهي 
4 1385/5/13 مسجد جامع  تقوا در تجارت و خريد فروش 
5 1385/5/20 مسجد ايمان  اخوت ديني
6 1385/5/27 مسجد جامع  راههاي نجات از بازجويي جهان آخرت
7 1385/6/3 مسجد جامع  راههاي رسيدن به تقوا
8 1385/6/10 مسجد جامع  دين و دنيا
9 1385/6/17 مسجد ايمان  سبب خير شدن 
10 1385/6/24 مسجد جامع  ارزش حيات و زندگي 
11 1385/6/31 مسجد ايمان  ارزش و اهميت رمضان 
12 1385/7/7 مسجد جامع  درسهايي از رمضان
13 1385/7/14 مسجد ايمان  بينش صحيح در زكات و صدقات
14 1385/7/21 مسجد جامع  رمضان پالايشگاه قلب
15 1385/7/28 مسجد جامع  اوصاف يهوديات از ديدگاه قران
16 1385/8/2 مسجد جامع  عيد سعيد فطر
17 1385/8/5 مسجد جامع  حق راه
18 1385/8/12 مسجد جامع  اسباب و امنيت جهان آخرت
19 1385/8/19 مسجد ايمان  اهميت تربيت اولاد
20 1385/8/26 مسجد جامع  شناخت درجات اعمال و اوليت ها در دين
21 1385/9/3 مسجد جامع  جايگاه حج در اسلام
  1385/9/10 مسجد جامع  جناب شيخ حضور نداشته
22 1385/9/17 مسجد جامع  نشانه هاي مومن( 1 )
23 1385/9/24 مسجد جامع  نشانه هاي مومن( 2 )
24 1385/10/1 مسجد جامع  سيد نا ابراهيم مظهر بركات الهي
25 1385/10/8 مسجد جامع  حقيقت دعا و شروط اجابت آن
26 1385/10/10 مسجد جامع  عيد سعيد قربان
  1385/10/15 مسجد جامع  جناب شيخ حضور نداشته
27 1385/10/22 مسجد جامع  اسباب استحكام خانواده (1 )
28 1385/10/29 مسجد جامع  اسباب استحكام خانواده (2)
  1385/11/6 مسجد جامع جناب شيخ حضور نداشته
29 1385/11/13 مسجد جامع  امر به معروف و نهي از منكر
  1385/11/20 مسجد جامع  ضبط نشده است 
30 1385/11/27 مسجد جامع  اعتراف به تقصير
31 1385/12/4 مسجد جامع  ايمان و امنيت
32 1385/12/11 مسجد جامع  راهكارهاي تقوا در قران
33 1385/12/18 مسجد جامع  اسلام و خرافات
34 1385/12/25 مسجد جامع  محاسبه نفس و عبرت از گذشت زمان
35 1386/1/3 مسجد جامع  اهميت تمسك به سنت
36 1386/1/10 مسجد جامع  اسباب و علل ترك سنت
37 1386/1/17 مسجد جامع  نعمت ها و فضل هاي خداوند بر پيامبر
38 1386/1/24 مسجد جامع  هفته سلامت
39 1386/1/31 مسجد جامع  توجه به اسماء و صفات الهي
40 1386/2/7 مسجد جامع  صراط مستقيم و كمين هاي شيطان
41 1386/2/14 مسجد جامع  لغزش گاههاي خطرناك در سراي امتحان ( 1)
42 1386/2/21 مسجد جامع  لغزش گاههاي خطرناك در سراي امتحان ( 2)
43 1386/2/28 مسجد جامع  هشت (8 ) اصل سرنوشت ساز
44 1386/3/4 مسجد جامع  برداشت هاي نادرست و سطحي از اسلام 
45 1386/3/11 مسجد ايمان  كليد بهشت
46 1386/3/18 مسجد جامع  الگوهاي نسل جوان
47 1386/3/25 مسجد جامع  كليد بهشت و جهنم
48 1386/4/1 مسجد ايمان  عبرتهايي از قصه قارون
49 1386/4/8 مسجد جامع  دنيا از ديدگاه اسلام
50 1386/4/15 مسجد ايمان  جايگاه نماز
51 1386/4/22 مسجد جامع  تقواي مالي
52 1386/4/29 مسجد ايمان  راههاي نجات از مشكلات
53 1386/5/5 مسجد جامع  نگراني هاي پيامبر در مورد امت 
54 1386/5/12 مسجد ايمان  زير بناي تقوا و پرهيز گاري
55 1386/5/19 مسجد جامع  آزمون هاي دشوار در سراي امتحان 
56 1386/5/26 مسجد ايمان  جايگاه و فلسفه جمعه
57 1386/6/2 مسجد جامع  معيارهاي برتري انسان
58 1386/6/9 مسجد ايمان  ريشه هاي ضلالت و گمراهي
59 1386/6/16 مسجد جامع  مقصود از باز بودن در هاي بهشت در ماه رمضان
60 1386/6/23 مسجد ايمان  اوصاف رمضان
61 1386/6/30 مسجد جامع  اسباب دهگانه مغفرت و پاداشت (آیه35سوره احزاب)
62 1386/7/7 مسجد ایمان اسباب مغفرت و رحمت الهی
63 1386/7/13 مسجد جامع دهه آخر رمضان - زکات - روز قدس
63 1386/7/20 مسجد ایمان  اوصاف پرهیزگاران درسوره (ق)
64 1386/7/27 مسجد جامع امنیت از دیدگاه اسلام
65 1386/8/4 مسجد ایمان  مومن ایده آل 
66 1386/8/11 مسجد جامع توصیه پیامبر (ص) به امت
67 1386/8/18 مسجد ایمان  مومن ایده آل (2)
68 1386/8/25 مسجد جامع جایگاه جمعه در فرهنگ اسلام
69 1386/9/2 مسجد ایمان  مومن ایده آل (3)
70 1386/9/9 مسجد جامع شروط و لوازم صراط مستقیم 
71 1386/9/16 مسجد ایمان  دهه ذی الحجه
72 1386/9/23 مسجد جامع ضعف ایمان (1)
73 1386/9/30 مسجد ایمان  ضعف ایمان (2)
74 1386/10/7 مسجد جامع اتحاد و همبستگی 
75 1386/10/14 مسجد ایمان  اسباب خشوع در نماز
76 1386/10/21 مسجد جامع جایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر-1
77 1386/10/28 مسجد ایمان  جایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر-2
78 1386/11/5 مسجد جامع کلید های تربیت و اصلاح خانواده
79 1386/11/12 مسجد ایمان  تمسک به قرآن
80 1386/11/19 مسجد جامع ظرفیت انسان مومن
81 1386/11/26 مسجد ایمان  نقش ایمان در رفتار و روحیه انسان
82 1386/12/3 مسجد جامع اسباب نجات
83 1386/12/10 مسجد جامع  اسباب هلاکت(1)
84 1386/12/17 مسجد جامع اسباب هلاکت(2)
85 1386/12/24 مسجد جامع راهکار های تقوا در آیات قرآن
86 1387/1/2 مسجد جامع کلید هدایت
87 1387/1/9 مسجد جامع خسارت واقعی و جبران آن
88 1387/1/16 مسجد جامع امانتداری
89 1387/1/23 مسجد جامع نقش رفتار اجتماعی در سرنوشت اخروی
90 1387/1/30 مسجد جامع توجه به ظاهر و باطن  (درسهای از سوره بقره  1)
91 1387/2/6 مسجد جامع اسباب نصرت الهی (درسهای از سوره بقره   2)
92 1387/2/13 مسجد جامع علم خدا و جهل انسان (درسهائی از سوره بقره  3)
93 1387/2/27 مسجد جامع  مقام شامخ ذکر وشکر (درسهائی از سوره بقره 5)
94 1387/3/3 مسجد جامع موانع و اسباب ذکر و شکر ( درسهائی از سوره بقره 6)
95 1387/3/17 مسجد جامع  تقوا در زندگی زنا شوئی (درسهائی از سوره بقره 7)
96 1387/3/24 مسجد جامع  تقوا در زندگی زنا شوئی(2) (درسهائی از سوره بقره 8)
97 1387/3/24 مسجد ایمان حمایت از برنامه های فرهنگی
98 1387/3/31 مسجد ایمان عجول بودن انسان و پیامد های آن
99      
100      
101      
102      
103      
104      
105      
106      
107      
108      
109      
110      
111      
112      
113      
114      
115      
116      
117      
118      
119      
120      
121      
122      
123      
124      
125      
126      
127      
128      
129      
130      
131      
132    
133      

134

   
135      
136      
137      
138      
139    
نوشته شده توسط جوان قشمي |  در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 | 

                                                              

                                          عقيده جوانان 

 براستي قضية ايمان و عقيده قضيه اي جانبي و جزئي از خلقت انسان نيست تا ما از آن غافل شده و يا آنرا سبك و كم ارزش شمرده و يا به بوتة‌فراموشي بسپاريم زيرا ايمان امري متعلّق به وجود و سرانجام انسان بوده و نسبت به او يك امر اساسي و سرنوشت ساز است ، در حقيقت انسان بدون ايمان همچون پري سرگردان در مقابل بادهاي جهل و بي ديني بوده و هرگز نمي تواند بر حالتي يا وضيعتي پايدار باقي بماند .

 

علي محمد اسماعيلي نژاد  دار العلوم زاهدان

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط جوان قشمي |  در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 | 

                      

اي تارك نماز !!               

 اي تارك نماز !! چگونه سخنم را آغاز كنم در حالي كه تو همه پل هاي بين من و خود را خراب كرده اي؟! و چه دارم كه به تو بگويم؟! و چگونه بگويم؟ از راه تشويق وارد شوم؟... و يا تو را از عاقبت كارت بترسانم؟...
اي تارك نماز !! فكر مي كني كه هستي؟

برگرفته شده سایت بیداری

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط جوان قشمي |  در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 | 
                               

              

                                      توصیه به دانشجوی مسافر غرب

سزاوار نیست که صرفا به فکر حفاظت دین و اخلاق خود باشی، چرا که این در مقابل فردوس و بهشت برین ناچیز واندک است پس باید در صدد پیشرفت ارتقا و نشر ارزشهای اسلامی باشی و این آیه را فرا راه خویش قرار ده: «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» سست و زبون نشوید و غمگین و افسرده نگردید و شما برتر هستید اگر به راستی مؤمن باشید.

برگرفته شده دارالعلوم مکی زاهدان

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط جوان قشمي |  در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 | 
 

جزيره قشم از شمال به شهر بندرعباس، مرکز بخش خمير و قسمتى از شهرستان بندر لنگه، از شمال‌شرقى به جزيره‌ى هرمز، از شرق به جزيره‌ى لارک، از جنوب به جزيره‌ى هنگام و از جنوب غربى به جزاير تنب بزرگ و کوچک و بوموسى محدود مى‌گردد. فاصله جزيره‌ى قشم (از بندر قشم) تا بندرعباس 8/10 مايل (20 کيلومتر)، تا بندر هرمز 72/9 مايل (18 کيلومتر)، جزيره لارک (تا مرکز دهستان لارک) 85/4 مايل (9 کيلومتر)، تا جزيره بوموسى 01/88 مايل (163 کيلومتر) و جزيره تنب بزرگ 55/61 مايل (114 کيلومتر) است.

نزديک‌ترين بندر در ساحل اصلى کشور به جزيره‌ى قشم، بندرعباس است که فاصله آن تا محل سربندر قشم 8/10 مايل دريايى (20 کيلومتر) است. نزديک‌ترين فاصله اين جزيره به ساحل اصلى کشور، در دماغه‌ى شمالى جزيره، در محل بندر لافت (در جزيره‌ى قشم) تا آبادى پل، مرکز دهستان خمير (در ساحل اصلى کشور) که فاصله آن در حدود يک مايل دريايى (1800 متر) بوده و در آينده محل احداث پل خليج فارس خواهد بود. جزيره‌ى قشم در شمال داراى دماغه‌هاى قشم، لافت و باسعيدو و در جنوب دماغه ديرستان است.

مساحت جزيره 1491 کيلومترمربع، حدود 5/2 برابر دومين جزيره بزرگ خليج فارس يعنى بحرين است.

طول جزيره از بندر قشم، تا بندر باسعيدو در انتهاى جزيره را در منابع مختلف بين 100 تا 130 کيلومتر تخمين زده‌اند و بيشتر روى طول 115 و 120 کيلومتر تکيه شده است. در گزارش توجيهى اجراى قانون تعاريف، طول سراسرى جزيره‌ى قشم را 120 کيلومتر ذکر کرده‌اند. عرض جزيره، در نقاط مختلف متفاوت بوده و به‌طور متوسط داراى سه عرض: کم (بين طبل و سلخ)، زياد (بين لافت کهنه و شيب دراز) و متوسط (در منطقه اسکان) است.

با اين وجود، عرض متوسط جزيره قشم را 11 کيلومتر مى‌توان محسوب داشت.

قسمت وسيعى از کرانه‌هاى شمالى جزيره با جنگل دريايى حرا، که افزون بر 150 کيلومترمربع است، پوشيده شده است. به اين ترتيب، جزيره قشم نه تنها بزرگ‌ترين جزيره خليج فارس شمرده مى‌شود بلکه با وسعتى افزون بر 1500 کيلومترمربع، از 23 کشور بزرگ‌تر است و از جمله: 5/2 برابر بحرين، 5/2 برابر سنگاپور، 5/2 برابر سان‌مارينو، 5/1 برابر هنگ‌کنگ، 5 برابر مالديو و 70 برابر ماکائو است.

 

   دانستنیهای جزیره قشم

جزيره قشم به خاطر قرار داشتن در تنگه هرمز و همجوارى با جزيره‌هاى هرمز، لارک، هنگام، تنب‌بزرگ، تنب کوچک و ابوموسى، از دورترين اعصار تاريخ تا به امروز از يک موقعيت جغرافيايى ويژه برخوردار بوده و داراى اهميت استراتژيکى ديده‌بانى و دروازه‌بانى خليج فارس است.
نکته درخور توجه اين است که کاربرد ژئواستراتژى جزيره قشم تنها در عصر حاضر و با سلاح و تجهيزات مدرن امروزى اهميت نيافته است. بلکه، در تاريخ جوامع انسانى اين منطقه، جزيره قشم پيوسته جايگاه ويژه‌اى از نظر نظامى و ژئوپليتيک هر عصر داشته است و قدرت‌هاى دريايى در بيشتر دوره‌هاى تاريخى در پى استفاده از ژئواستراتژى ويژه اين جزيره بوده‌اند.
 
آغاز: به شهادت ژئولوژى و سنگواره‌هاى کشف شده در سواحل ايران، آغاز زندگى در خيلج‌فارس به حدود 400هزار سال قبل بازمى‌گردد. وسايل اوليه زندگى انسان، که ساخته و پرداخته از سنگ و مربوط به دوران پس از سنگ است، در بوشهر يافت شده. حتى از دوره چوب و صدف که انسان اوليه ابزار تنازع بقاى خود را از اين دو وسيله مى‌ساخته از قبل از دوران سنگ، در سواحل خليج فارس شواهد و قرائنى به جاى مانده است. در اين دوران است که انسان اوليه به آرام‌ترين آبراه ـ يعنى تنگه خوران امروزى ـ عبور مى‌کند و خود را به طبيعت غنى و امن قشم مى‌رساند که داراى شکارگاه‌هاى بکر و آب شيرين بوده است. زيستگاه‌هاى کوچک و منفرد اوليه در اين جزيره به تدريج شکل گرفته و کم‌کم تبديل به اجتماعات انسانى مى‌شود. انسان مهاجر از صيدگاه‌هاى طبيعى قشم، اولين تجربه‌هاى ماهيگيرى را کسب مى‌کند.
در همين زمان، ژئواستراتژى قشم به دليل گسترده بودن جزيره و محصور بودن به‌وسيله مانع طبيعى آب، به مردمان ساکن در جزيره قشم کمک مى‌کرد که در مقابل تهاجم ساير گروه‌هاى انسانى پايدارى کنند.
 
کيانيان:در شاهنامه فردوسى چنين آمده است: زمانى که سلطنت از پيشداديان به کيانيان مى‌رسد، کيکاوس در مسافرت خود از استان نيمروز (سيستان) مى‌گذرد و چون به سواحل مکران مى‌رسد، تصميم مى‌گيرد حمله شديدى به هاماوان (يمن) بنمايد.
در آن زمان، به دليل نبود وسايل دريانوردى و ناوبرى، از شناورهاى کوچک بادبانى استفاده مى‌شد و در دريانوردى‌هاى طولانى در مواقعى که باد نبود از پارو استفاده مى‌کردند. بدين علت، کشتى‌هاى کوچک مجبور بودند همواره نزديک به سواحل دريانوردى کنند و در درياى باز از باريک‌ترين معبرها بگذرند و در محل‌هاى مختلف براى تهيه آب و آذوقه توقف نمايند. بنابراين، مناسب‌ترين و بهترين نقطه براى تجمع نيرو و عبور از عرض خليج فارس به منظور رسيدن به ساحل مقابل و دريانوردى تا هاماوران، جزيره قشم بوده است. به ويژه آنکه اين جزيره از عصر سنگ و چوب محل زندگى انسان‌هاى ماجراجو و دريانورد بوده و در آنجا ساخت کشتى‌هاى کوچک رواج داشته است.
کيکاوس‌شاه دستور داد کشتى‌ها و زورق‌هاى فراوانى در جزيره قشم بسازند و بدين‌ترتيب از قشم عازم عمان شد و دريانوردى خود را تا يمن ادامه داد.
درآويدها: دوازده هزار سال پيش، درآويدها که در سواحل مکران زندگى مى‌کردند بر اثر فشار نژاد بلوچ، از ژئواستراتژى جزيره قشم به بهترين وجهى استفاده به عمل آوردند و زمانى که کاملاً از بلوچ‌ها شکست خوردند و در سواحل سيستان و بلوچستان و مکران در نژاد بلوچ مستهلک شدند، توانستند سال‌هاى متمادى در جزيره قشم زندگى کنند و نژاد خود را حفظ نمايند، ضمن آنکه ساليان دراز نيز در معرض تهديد و يورش نژاد سامى ساکن سواحل عربستان بودند. اما با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم همواره در مقابل تهاجم آنها مقاومت و دفاع نمودند تا اينکه عيلامى‌ها از مدخل خليج فارس تا بوشهر را تحت تسلط خود درآوردند و درآويدها را از سوى تنگه‌خوران تحت تسلط قرار دادند و سرانجام نيز نژاد درآويدها در نژاد عيلامى‌ها مستهلک شد.
 
عيلامى‌ها:قشم براى عيلامى‌ها موقعيت بسيار ويژه و اهميت استراتژيکى داشت زيرا که محل نظارت عيلامى‌ها بر عبور دريانوردها از تنگه هرمز به قلمرو عيلامى‌ها بود. از اين‌رو، مى‌بينيم در برخى از عمليات کاوشگرانه کوچک باستان‌شناسى که در جزيره قشم انجام شده است بيشتر آثار به دست آمده مربوط به دوره عيلامى است.
سومريان:اقوام عيلامى پيوسته مورد تهديد سومرى‌ها (از طوايف آسياى مرکزى) بودند. سومرى‌ها حدود 5هزار سال پيش به نواحى خليج فارس رسيدند و سرانجام با شکست از چادرنشينان، همراه عيلامى‌ها در جزيره قشم استقرار يافتند که امروز آثار و بقاياى اين نژاد هم به ويژه در شکل و ظاهر مردمان قشم ديده مى‌شود. سومرى‌ها به اتفاق عيلامى‌ها از شرايط جزيره قشم براى مقابله با دشمنان به خوبى استفاده کردند، تا آنکه سرانجام آشورى‌ها در بين‌النهرين به قدرت رسيدند و همه اقوام پيشين را مورد تهديد قرار دادند.
 
آشورى‌ها:در کتيبه‌هاى قديم آشورى بارها به جزيره‌اى اشاره شده است به نام نى‌دوک (به زبان اکدى) و ديلمون (به زبان آشورى). بعضى از باستان‌شناسان حدس مى‌زنند اين محل جزيره بحرين بوده است. اما قرائن ديگرى حکايت از آن دارد که ديلمون همان قشم بوده است. زيرا سپاهيان آشور پس از فتح عيلام به قشم مى‌رسند و در نخستين کتيبه آشورى که در شرح کارهاى سارگن کبير در 2872 سال پيش از ميلاد نوشته شده چنين آمده که سارگن به درياى سفلى ـ يعنى پايين‌تر، منظور پايين خليج فارس از سمت شمالى يعنى تنگه هرمز ـ رسيد و بندر و جزيره نى‌دوک را به تصرف خود درآورد. در لوح بعدى نيز مى‌نويسد: نام راسين جانشين سارگون در ادامه متصرفات او پادشاهان ماگان (عمان) را شکست مى‌دهد. بنابراين، به روشنى مشخص مى‌شود جزيره موردنظر قشم بوده است به ويژه در کتيبه‌اى که در تل‌لو پيدا شده اشاره به مسافرتى مى‌شود که از راه دريا به ماگان و ملوخ‌خا انجام شده که از کوتاه‌ترين فاصله سواحل شمال خيلج‌فارس يعنى جزيره قشم اين مسافرت به وقوع پيوسته است. پس، آشورى‌ها نيز در دوره حاکميت خود به نحو بسيار مطلوبى از ژئواستراتژى قشم بهره جسته‌اند. البته قبل از آشورى‌ها، بابلى‌ها نيز که نيروى دريايى قدرتمندى داشتند و در زمين نمى‌توانستند عيلامى‌ها را شکست دهند بارها به جزيره قشم تجاوز نمودند اما شرايط ويژه قشم به شکست آنها کمک نمود.
 
مادها: مادها پس از جنگ‌هاى متوالى با آشورى‌ها، سرانجام با حکومت بر بابل متحد شدند و هووخشتر به کمک بابلى‌ها پايتخت آشورى‌ها يعنى شهر نينوا را تصرف کرد و دولت آشور را سرنگون نمود. به اين ترتيب دولت ماد با ليدى و بابل همسايه شد و متصرفات خود را در درياى خزر و درياى سياه و درياى عمان و خليج فارس گسترش داد و قدرت دريايى ايران را در جزيره قشم استحکام بخشيد.
در زمان مادها، دامدارى و پرورش شتر، اسب، الاغ، گوسفند، بز و صيد مرواريد و صدف با روش‌هاى بسيار کهن در جزيره قشم گسترش يافت و صيادان اين جزيره 200 نوع ماهى صيد مى‌نمودند. حصيربافى، کشتى‌سازى و بافتن پارچه‌هاى بادبانى و کشتيرانى نيز در اين جزيره گسترش يافت. احتمالاً آثار باستانى معابد مهرپرستى ـ غارهاى خربز ـ در جزيره قشم از زمان مادها آغاز شده است. با وجود آنکه مادها از لحاظ نيروى دريايى ضعيف بودند اما با داشتن جزيره قشم و استفاده از ژئواستراتژى اين جزيره، کنترل مؤثرى در تنگه هرمز داشتند. به همين دليل، گرچه بابل نيروى دريايى قدرتمندى داشت، اما براى آنکه بتواند مجاز به عبور از تنگه هرمز باشد، با دولت ماد طرح دوستى و سازش ريخت.
 
هخامنشيان: در زمان هخامنشيان که امپراطورى ايران از جلگه سند تا درياى مديترانه و سياه، بحر احمر، خليج فارس و درياى عمان گسترش يافت، قدرت دريايى ايران تبديل به قدرت برتر عصر خود شد زيرا مى‌بايست با قدرت‌هاى بزرگ دريايى يونان، مصر و فينيقيه رقابت کند. از اين‌رو جزيره قشم بزرگ‌ترين مرکز فعاليت دريايى ايران شد.
دولت هخامنشى در سال 571 قبل از ميلاد، در زمان داريوش، براى حمله بزرگ دريايى به سند تعداد زيادى متخصص دريايى را در جزيره قشم جمع کرد و کشتى‌هاى زيادى ساخته شد. اين ناوگان دريايى به فرماندهى يک يونانى به نام اسکيلاس رو به جانب درياى عمان نهاد و با تسخير پنجاب و سند بر آن سرزمين‌هاى زرخيز دست يافت. با حفر کانال سوئز در زمان داريوش و اتصال مديترانه به درياى سرخ، دريانوردى در خليج فارس بيش از پيش رونق گرفت و اهميت تنگه هرمز و ژئواستراتژى جزيره قشم نيز شرايط و اعتبار خاصى يافت. به‌ويژه، در حرکت براى دور زدن آفريقا، جزيره قشم مبدأ بود و همچنين جزيره قشم در آن روزگار يک مرکز بزرگ کشتى‌سازى بود که براى اولين‌بار در جهان کشتى‌هاى آبى خاکى در زمان هخامنشى در آن ساخته شد.
 
سلوکى‌ها:اسکندر مقدونى بعد از تسخير ايران، خود را به خليج فارس نزديک کرد. قسمت عمده نيروى دريايى ايران در رزم زمينى در مقابل نيروى زمينى به کار گرفته و نابود شده بودند و يگان‌هاى باقى مانده توانستند در قشم تجمع يابند. نيروى دريايى اسکندر که با کمک فنيقى‌ها ايجاد شده بود، پس از خراب کردن سدهايى که هخامنشيان بر روى کارون ساخته بودند، راه خليج فارس را پيش گرفتند. اسکندر در سال 324 قبل از ميلاد يکى از سرداران خود به نام نئارکوس را براى شناسايى از سمت جنوب شرقى سواحل گدروسيا (مکران) در جهت شمال غربى به سوى تنگه هرمز و خوزستان فرستاد. او موقعيت استراتژيک جزيره قشم را کاملاً شناسايى نموده بود اما همان باقى مانده نيروى دريايى هخامنشى با استفاده از ژئواستراتژى جزيره قشم در مقابل ناوگان اسکندر دفاع بسيار قدرتمندانه‌اى کرد که سرانجام نيز منجر به توقف و بازگشت اسکندر شد.
 
ساسانيان:در زمان ساسانيان، تجاوز اعراب حجاز به بنادر و سواحل ايران شدت گرفت. اما اعراب حجاز هيچ‌گاه نتوانستند قشم را تصرف نمايند. شاهپور دوم ساسانى (ذوالاکتاف) نيروى دريايى قدرتمندى تشکيل داد و براى سرکوبى اعراب از موقعيت قشم به بهترين وجهى استفاده کرد. چند قرن بعد در زمان انوشيروان که ناوگان ايران قصد تصرف جزيره سرانديب را نمود، جزيره قشم دوباره مرکز تجمع لشکريان و ناوگان شد. همچنين، براى عمليات لشکرکشى به يمن جزيره قشم يک بندر واسطه و کانون تجمع سپاهيان قبل از حرکت به سمت هدف بوده است.
با فتح يمن و سيلان، راه دريايى ساسانيان به سوى کانتون چين گشوده شد و راه بزرگ دريايى ابريشم و ادويه از چين به هندوچين و سيلان و از آنجا به قشم و بندر سيراف و از سيراف از طريق زمين به درياى مديترانه و اروپا ادامه داشته است و تنگه هرمز و جزيره قشم يکى از مراکز عمده کنترل مسير بزرگ دريايى ابريشم و ادويه بوده است.
 
اسلام:با وجود آنکه مدائن در سال 637 ميلادى سقوط نمود و در سال 640 ميلادى خوزستان به تصرف نيروهاى اسلام درآمد، اما در دريا فرمانده ناوگان اسلام عملاً از نيروى دريايى ساسانيان شکست خورد. در نتيجه، زرتشتيانى که به دين اسلام گردن نمى‌نهادند اکثراً به جزيره قشم پناهنده شدند و جزيره قشم مکانى امن براى زرتشتيان پناهنده شد و آنها بيشتر از يک قرن توانستند در مقابل لشکريان اسلام ـ که نيروى دريايى نيز تدارک ديده بود ـ با استفاده از ژئواستراتژى ويژه جزيره قشم مقاومت نمايند تا آنکه کم‌کم در قشم کشتى ساختند و گروه گروه به گجرات هندوستان مهاجرت نمودند. آثار آتشکده‌هاى متعدد زرتشتى به جاى مانده در قشم نشان از همين دوره تاريخى است.
پس از آنکه جزيره قشم توسط لشکريان اسلام فتح شد، دريانوردان قشم يا مهاجرت نمودند و يا به دين اسلام درآمدند. اما قشم همچنان اهميت خود را در کنترل تنگه هرمز حفظ نمود.
مهاجرت ايرانيان به سواحل آفريقا و زنگبار از جزيره قشم صورت گرفت هرچند که اکثر مهاجرين شيرازى بودند اما ساختمان‌هاى باستانى در زنگبار، پمبا و مافيا در آفريقا که ايرانيان ساخته‌اند از نظر معمارى و سازه شبيه ساختمان‌هاى باستانى قشم است.
 
هرمزى‌ها:در سال 1268 ميلادى جزيره کيش مرکز تجارت خليج فارس بود تا اينکه يک نفر ياغى بر عليه فرمانرواى جزيره قيام کرد و اهالى جزيره کيش از شاه جزيره هرمز تقاضاى کمک کردند و در نتيجه هرمزى‌ها بر جزيره کيش استيلا يافتند. اما مردم کيش از ظلم و ستم هرمزيان هم به شاه شيراز شکايت بردند. شاه شيراز سپاهى را به طرف کيش فرستاد و شاه هرمز نيز با کشتى‌هاى خود به کيش عزيمت نمود. اما در بين راه در جزيره‌اى توقف کرد و با اجراى عمليات غافلگيرانه ناوگان شيرازى را شکست داد و به هرمز مراجعت کرد. چند سال بعد، امير فارس با سپاهى به جزيره قيس آمد و سربازان خود را با تعدادى قايق به جزيره هنگام انتقال داد. اما پادشاه هرمز با قرار گرفتن سريع در جزيره قشم و استفاده از ژئواستراتژى قشم شکست سختى به امير فارس داد. امير فارس به جزيره قيس بازگشت و سپاهى فراهم ساخت و اين بار ابتدا جزيره قشم را به‌طور غافلگيرانه تصرف نمود و با استفاده از ژتواستراتژى قشم شکست سختى به شاه هرمز داد. از اين زمان به بعد کم‌کم نفوذ اعراب در جزيره قشم فرونى گرفت.
 
مغول:در حمله مغول به ايران، جزيره قشم به دست مغول‌ها افتاد ولى سرانجام به تصرف اتابکان فارس درآمد و دوباره اهميت خاص خود را حفظ کرد.
 
پرتغالى‌ها: واسکودوگاما دريانورد و کاشف پرتغالى، که راه هندوستان را از طريق دماغه اميد نيک گشود، اولين اروپايى بود که به اهميت جزيره قشم و ژئواستراتژى آن در قرن 16 ميلادى پى برد و تصرف آن را به دولت پرتغال توصيه نمود. آلفونسو دوآلبوکرک سردارى بود که آرزوى واسکودوگاما را تحقق بخشيد و پس از تصرف جزيره هرمز، جزيره قشم را هم به تصرف درآورد و در اين دو جزيره قلعه‌هاى مستحکمى بنا نهاد.
پرتغالى‌ها با داشتن هرمز و قشم، از اکتبر 1507 ميلادى تا سال 1550 ميلادى کشتيرانى خليج فارس را زير نظارت داشتند و زمانى که بين منافع آنها و ناوگان قدرتمند عثمانى برخورد شد تنها ژئواستراتژى قشم بود که از شکست پرتغالى‌ها جلوگيرى نمود. يکى از سرداران عثمانى به نام پير بيگ با 16هزار سپاهى و ناوگان عظيمى عازم خليج فارس شد و در مسقط شکست سختى به پرتغالى‌ها داد و آنجا را به تصرف خود درآورد و فرمانده سپاه پرتغال را اسير نمود. سپس به جزيره هرمز و قشم تاخت. اما با توجه به موقعيت ويژه قشم، پرتغالى‌ها در مقابل حمله سنگين عثمانى‌ها مقاومت کردند و عثمانى‌ها را پس راندند. در سال 1552 ميلادى دولت عثمانى سردار مرادبيک را با 15 کشتى جنگى روانه جزيره قشم نمود، اما پرتغالى‌ها با استفاده صحيح از ژئواستراتژى قشم در مقابله حمله قدرتمند ناوگان عثمانى مقاومت نمودند. يک سال بعد هم کشتى‌هاى جنگى عثمانى به فرماندهى على چلبى کاملاً نابود شدند و پرتغالى‌ها با در اختيار داشتن منطقه استراتژيک جزيره قشم دوباره فرمانرواى مطلق خليج فارس شدند.
 
عصر صفوى:در 19 ژانويه 1622 ميلادى، در زمان شاه عباس صفوى، دولت ايران براى آزادسازى قشم اقدام کرد. قلى‌خانسردار معروف ارتش صفوى که حاکم معروف کهکيلويه و لارستان نيز بود به طرف بند گمبرون حرکت کرد و با ناوگان انگليس از دريا و سپاهيان شاهقلى بيگ از طرف خشکى جزيره قشم را محاصره نمودند.

 پس از سه روز گلوله‌باران قلعه قشم، سرانجام حصار آن را فرو ريختند و در يک نبرد خونين روى فريرا فرمانده پرتغالى تسليم شد. با فرو ريختن قلعه پرتغالى‌ها و پاکسازى جزيره قشم از وجود بيگانگان در 9 فوريه همين سال قلعه عظيم پرتغالى‌ها در جزيره هرمز نيز طى يک عمليات بزرگ آبى خاکى سقوط کرد و تومار سلطه پرتغالى‌ها در خليج فارس بسته شد. از اين تاريخ، سلطه کمپانى هند شرقى انگليسى بر جزاير خليج فارس و تنگه هرمز و جزيره قشم اعمال شد و تا يک قرن و نيم ادامه يافت.
 
افشاريه:در سال‌هاى سياه حمله محمود افغان به ايران، اعراب ياغى سواحل جنوبى خليج فارس ـ از جمله جواسم ـ با در اختيار گرفتن کشتى‌هاى توپدار به راهزنى پرداختند و جزاير و بنادر ايران را مورد تاخت و تاز قرار دادند. نادرشاه افشار يکى از فرماندهان خود به نام ميرزامحمدتقى خان شيرازى را مأمور تسخير مجدد بحرين و مسقط و سرکوبى اعراب ياغى نمود. وى پس از فتح بحرين، سپاهى بزرگ در جزيره قشم فراهم ساخت و از آنجا کشتى‌هاى جنگى خود را روانه مسقط نمود. پس از فتح مسقط، دوباره اعراب شورش نمودند. اين بار تعداد 19 فروند کشتى جنگى به فرماندهى کلبعلى‌خان افشار با قشون زمينى و تقى‌خان شيرازى با نيروى دريايى از قشم به مسقط تاختند و والى مسقط را با کليه شورشيان به قتل رسانيدند و با غرق کشتى‌هاى شورشيان سيادت ايران را بر خليج فارس برقرار نمودند. متعاقباً، در عمليات فتح جلفار و صحار نيز از قشم به بهترين وجهى استفاده شد، اما شورش عظيمى که در بين سپاهيان ناوگان نادرى که اعراب نيز گروهى از آنان را تشکيل مى‌دادند روى‌داد سبب شد که اعراب قبيله موله دست از کار کشيدند و در جزيره کيش مستقر شدند و خوارج به جزيره قشم رفتند و باسعيدو را غارت کردند و به نابودى کشاندند. اين کار ضربه مهلکى به موقعيت و پيشرفت قشم زد. عصيان محمدتقى‌خان بيگلربيگى فاتح مسقط که در بندرعباس با کلبعلى‌خان بر عليه نادر قيام نمودند تا در فارس و سواحل و جزاير خليج فارس از جمله قشم حکومت مستقلى تشکيل دهند، سبب شد که اوضاع جزاير ـ از جمله جزيره قشم ـ به کلى از هم بپاشد.
 
زنديه: افول جزيره قشم و عدم توجه دولت مرکزى بهاى گرانى براى ايران داشت. از جمله در محاصره بصره در زمان کريم‌خان زند که بيشتر از يک سال به طول انجاميد، سبب شد خوارج عمان و مسقط از طريق دريا رهسپار اروندرود شده و نيروى کمکى 12هزار نفرى به بصره برسانند و تجهيزات جنگى را به پشتيبانى مدافعين بصره بفرستند. کريم‌خان زند به جاى استفاده از ژئواستراتژى ممتاز جزيره قشم (که مى‌توانست در دورترين نقطه از جبهه، کشتى‌هاى دشمن را غافلگير نمايد) در اروندرود منتظر رزم با خوارج شد که خوارج توانستند با استفاده از تاريکى شب و طوفانى که زنجير مانع عبور را در اروندرود از هم گسسته بود خود را به بصره برسانند. علاوه بر کشته شدن تعداد زيادى از سربازان ايرانى براى درهم شکستن نيروى کمکى خوارج، آنها به مدت پنج ماه جنگ و گريز در اروندرود را ادامه دادند و صدمات زيادى در آن شط به نيروهاى ايران وارد ساختند. سرانجام بصره در 27 صفر سال 1190 هجرى قمرى سقوط نمود حال آنکه اگر از قشم استفاده درستى مى‌شد فتح بصره خيلى سريع‌تر و با خونريزى کمتر انجام مى‌شد.
 
جواسم:قدرت دريايى ايران که رو به ضعف کامل نهاد، قبيله‌هاى عرب از جمله جواسم از عمان (رأس مسندام) تا شبه جزيره قطر پايگاه‌هاى خود را مستقر کردند و به راهزنى پرداختند. دولت انگليس که ناامنى را به نفع خود مى‌ديد و در حقيقت از آب گل‌آلود ماهى مى‌گرفت، درصدد مقابله با راهزنى قبايل عرب برنيامد و با وجود آنکه کريم‌خان حکومت قشم را به قبيله عرب آل معين داده بود، جواسم با آل معين متحد شدند و جزيره قشم را نيز پايگاه خود قرار دادند و بر دو طرف تنگه هرمز مسلط شدند. در اين زمان، نيروى دريايى جواسم را صدها کشتى و 20هزار مرد جنگى تشکيل مى‌داد و عده‌اى اروپايى نيز با کشتى‌هاى خود از طرف دولت‌هاى متبوعشان به جواسم پيوسته بودند تا هرچه مى‌توانند دولت‌هاى ساحل‌نشين را تضعيف کنند و شرايط کامل استعمار را بر منطقه حاکم نمايند. در اين شرايط، برده‌فروشى نيز در خليج فارس کاملاً رايج شد. در همين اوضاع و احوال نابه‌سامان، که انگليسى‌ها شيوخ دست‌نشانده را يکى بعد از ديگرى در سواحل مستقر مى‌کردند و يک طرح 200 ساله را طراحى کرده بودند، به وسيله همين دزدان دريايى روى جزاير و بنادر ايران بده بستان‌هايى انجام دادند.
 
قاجاريه:دولت قاجاريه که در اوايل سده نوزدهم ميلادى (سيزدهم هجرى قمرى) سرگرم جنگ‌هاى طولانى با روس بود به‌طور کلى از خليج فارس غافل شد و انگلستان کم‌کم نفوذ خود را در اغلب جزاير از جمله جزيره قشم تقويت نمود.
انگلستان در سال 1819 ميلادى ناوگان متحدى مرکب از ناوهاى شرکت هند شرقى و ناوگان پادشاهى بريتانيا را به بهانه حفظ امنيت و سرکوبى شورشيان به خليج فارس فرستاد. در مسقط نيز ناوگان کمکى و قواى اعزامى سلطان دست‌نشانده مسقط، به ناوگان بريتانيا پيوستند.
اين نيروى متفق، از راه دريا و خشکى به محاصره رأس‌الخيمه، پايتخت جواسم، پرداخت. سرانجام رأس‌الخيمه پس از شش روز مقاومت، سقوط کرد. بيشتر مردم آن کشته شدند و بيش از دويست کشتى و لنج اعراب جواسم به آتش کشيده شدند. اين امر، باعث شکست سخت شيخ‌هاى کوچک جواسم (چون: ابوظبى، دوبى، شارجه، ام‌القوين و رأس‌الخيمه) شد و به اين ترتيب، استعمارگران انگليسى به کرانه‌هاى عرب‌نشين خليج فارس گام نهادند. پس از اين واقعه، در روز 8 ژانويه 1820 ميلادى قرارداد صلحى بين ژنرال سر ويليام گرانت کاير  فرمانده نيروى انگليسى، از سوى بريتانيا و شيخ‌هاى پنج منطقه قبيله‌اى در مسندم، امضا شد. اين قرارداد عمومى صلح که مناطق قبيله‌اى مسندم ـ پس از امضاى آن به امارت متصالحه معروف شدند ـ همراه با ديگر قراردادهاى دوجانبه که از آن تاريخ به بعد بين انگلستان و آن امارت امضا شد، امارت متصالحه را به زير پرچم بريتانيا کشيد.
در همان سال (1820 ميلادى) شيخ بحرين نيز وادار شد به قرارداد اساسى ملحق شود و به اين ترتيب، انگلستان سلطه استعمارى خود را بر منطقه گسترش داد.
در سال 1821 ميلادى، ژنرال گرانت کاير، فرمانده انگليسى، براى تحقق افکار توسعه‌طلبانه خود به فکر تسخير بندر لنگه افتاد. اما طى مراوداتى که بين حکام وقت ايران و نماينده بريتانيا صورت گرفت، اين نواحى به عنوان خاک ايران به شمار مى‌رفت و دخالت در امور آن بى‌مورد تلقى شد. اين برخورد قاطع در مورد بندر لنگه با نماينده انگليسى، وجود هرگونه شک و ابهام در مورد حاکميت ايران بر بندر لنگه و توابع آن را از بين برد.
در سال 1835 ميلادى، کاپيتان هنل، مأمور سياسى بريتانيا در خليج فارس، براى جلوگيرى از زدوخورد ميان قبايل عرب ساکن در کرانه‌هاى جنوبى درياى پارس در فصل صيد مرواريد آن سال، يک قرارداد صلح دريايى را به آنها پيشنهاد کرد که اين قرارداد مورد موافقت شيخ‌نشين‌ها قرار گرفت و در همان سال به امضا رسيد. براساس قرارداد مزبور، کاپيتان هنل نقشه‌اى را تدارک ديد که رسماً فعاليت‌هاى دريايى قبايل عرب در خليج فارس را مشخص مى‌کرد. اين نقشه بندرهاى لنگه، لافت، چارک، کنگ و جزيره‌هاى بوموسى، قشم، هرمز، لارک و... را در محدوده حاکميت ايران مشخص مى‌کند. اندکى بعد، نقشه ديگرى از سوى ميجر مورس (جانشين هنل) تهيه شد که خط تازه‌اى از محدوده قبايل عرب را نشان مى‌دهد. اين نقشه نيز در ايرانى بودن بندر لنگه و توابع کرانه‌اى و جزيره‌هاى خليج فارس ترديدى باقى نمى‌گذارد. از سوى ديگر، قاسمى‌هاى بندر لنگه در سراسر دوره نايب‌الحاکمى در بندر لنگه، وفادارى خود را به دولت مرکزى ايران حفظ کرده و بارها به هنگام نياز در سرکوبى قبايل سرکش عرب در منطقه خليج فارس، نيروهاى ايران را يارى دادند.
در سال 1843 ميلادى، انگليسى‌ها، حاکمان شيخ‌نشينان و رهبران قبايل را که در سال 1829 ميلادى قرارداد اساسى امضا کرده بودند، وادار کردند تا سند ديگرى با عنوان موافقت‌نامه در جهت قطع عمليات نظامى در دريا را امضا کنند. با اين موافقت‌نامه، نماينده انگلستان در خليج فارس، باز هم از مزاياى بيشترى در خصوص کنترل بر کشتيرانى در منطقه برخوردار مى‌شد.
در سال 1853، انگلستان در راه تثبيت سلطه خود، حکام منطقه را در کنفرانسى دور هم جمع کرد و قرارداد ديگرى را با نام «صلح جاويدان»، امضا کردند که به موجب آن، انگليسى‌ها اجازه يافتند برخلاف گذشته، نه تنها به بهانه مبارزه با دزدان دريايى، بلکه به بهانه حفظ امنيت خليج فارس نيز در هر حادثه‌اى که در کرانه‌هاى خليج فارس اتفاق افتد، مداخله کنند.
در سال 1884 ميلادى، تقسيمات مجدد کشورى و تقسيم ايران به 27 ايالت صورت گرفت و جزاير و بنادر خليج فارس به عنوان ايالت 26 کشور شناخته شد. در همين سال، نايب‌الحاکم بندر لنگه که شيخ يوسف القاسمى ناميده مى‌شد، توسط يکى از نزديکان خود شيخ قظيب کشته شد. اين درگيرى، حکومت مرکزى را متوجه بندرلنگه نمود و فکر پاپان بخشيدن به قضيه اين بندر را تقويت کرد. اين تصميم از طريق والى جديد ايالت 26، ميرزاعلى‌خان امين‌السلطان دنبال شد و شيخ قظيب، دستگير و نايب‌الحاکمى شيخ قاسمى در بندر لنگه بر چيده شد. در اين زمان، بندر لنگه و توابع آن، مستقيماً زير نظر ايالات 26 قرار گرفت.
اين دوره، مصادف با زمانى است که دولت بريتانيا، شبه قاره هند را مستعمره خود ساخته و قرارداد تحت‌الحمايگى با پنج شيخ قبايل عربى مى‌بندد. تا پيش از اين قرارداد، شيوخ مزبور هيچ‌گونه هويت حقوقى و سياسى مستقل نداشته و صرفاً به عنوان رئيس قبيله شمرده مى‌شدند. در آن زمان هنوز هيچ تصورى از مفهوم دولت در بين قبايل فوق وجود نداشت، در حالى‌که دولت ايران به عنوان يک هويت سياسى مستقل از گذشته‌هاى بسيار دور به رسميت شناخته شده بود.
قرارداد تحت‌الحمايگى قبايل عرب، همه قراردادها و توافق‌هاى اين قبايل را تحت نظر قرار داده و هر رابطه‌اى را منوط به اجازه بريتانيا مى‌کرد.
نگرانى بريتانيا از دست‌اندازى روس‌ها در خليج فارس، در آستانه سده 20، شدت يافت. براى رويارويى با چنين تحوّلى، بريتانيا تصميم گرفت، پيشدستى کند و جزاير ايرانى تنگه هرمز را به اشغال خود درآورد. آنان چند جزيره را در کنترل مستقيم گرفتند و تعدادى ديگر را در حاکميت شيوخ قاسمى مسندم قرار دادند؛ شيوخى که حکمرانى آنان در کرانه‌ها هنوز بُعد سرزمينى نيافته بود.
در اجلاس محرمانه‌اى در وزارت خارجه بريتانيا تصميم گرفته شد، براى پيشدستى بر تجاوز روس‌ها در خليج فارس، جزاير استراتژيک واقع در تنگه هرمز يا نزديکى آن به اشغال درآيد. اين تصميم در 14 جولاى 1902 به صورت يادداشتى براى مديران سياسى بريتانيا در هند و خليج فارس ارسال شد.
 
پهلوى:پس از آن دوره و در دوران حکومت پهلوى اول و دوم، همواره ايرانى بودن خليج فارس، به ويژه جزيره بوموسى و جزاير تنب بزرگ و کوچک تأکيد شد، چنان‌که اين جزاير در بازديدهاى مأموران ايرانى مورد مداخله قرار مى‌گرفت تا آنکه در سال 1971، مأموران ايرانى به‌طور دائمى در جزاير بوموسى، تنب بزرگ و تنب کوچک، مستقر شدند. پس از آن، قرارداد 1971 بين ايران و کشور امارات همواره موردنظر و اجرا بوده است، اما زمزمه‌هاى ناخشنودى آن کشور باقى بود تا بتواند موضوع را به صورت مسئله‌اى در منطقه قلمداد کند.
قشم نام امروزى جزيره و نام شهر بندرى جزيره‌اى است در آب‌هاى خليج فارس. اين جزيره در منابع اسلامى، تا حدود سده دهم هجرى، به نام‌هاى ديگرى مانند کاوان يا بنى‌کاوان و لافت شهرت داشته است. مسعودى در مروج‌الذهب، (نوشته‌اى از اوايل سده‌ى چهارم هجرى)، در شرح جزاير خليج فارس مى‌نويسد: «از آن جمله جزيره لافت است که آن را جزيره بنى‌کاوان گويند».
مؤلف کتاب حدودالعام نيز از اين جزيره به نام «لافت» نام مى‌برد و مى‌نويسد: «اندرو شهرى خرم است مراو را لافت خوانند» و «اين جزيره برابر پارس است».
دمشقى در نخبه‌الدهر، (از سده هشتم هجرى)، اين جزيره را «لافت» و «بنى‌کاوان» مى‌خواند و آن را از جزاير آباد آن زمان دانسته است.
از دوره صفوى (907-1148 ه‍. ق) به اين سو، از اين جزيره با نام «قِشْم»، يا به گويش سواحل‌نشينان «کِشم»، در منابع جغرافيايى و تاريخى ياد کرده‌اند. در ميان عرب‌هاى منطقه، اين جزيره به نام «جزيره‌الطويله» و در ميان فارس‌ها به نام «جزيره‌ى دراز» معروف بوده است.
برخى کيش را که اکنون نام جزيره ديگرى در خليج فارس است و آن را قيس مى‌ناميدند، نام جزيره قشم دانسته‌اند و گفته‌اند چون شکل اين جزيره شبيه تَرْکَش(يا تيردان) است آن را کيش که به اين معناست، خوانده‌اند.
در برهان قاطع، کيش نام شهرى در جزيره‌اى مشهور به هرمز آمده و در وجه تسميه آن چنين نوشته شده است: «چون بر بلندى‌هاى اطراف هرموز برمى‌آيند مانند کيش که ترکش باشد به نظر مى‌آيد». مؤلف برهان قاطع، ظاهراً جريزه هرمز را با قشم يکى گرفته است.
مؤلف آنندراج نام اين جزيره را کيش و آن را همان جزيره‌ى دراز خوانده است و مى‌نويسد چون از دور به آن نظر کنند به ترکيب کيش ـ يعنى جاى تير ـ نمايد.
اعتمادالسلطنه نيز در مرآه‌البلدان مى‌نويسد: «جزيره‌ى قشم يا کيش که آن را باسعيدو (نام خور و بندرى در بن غربى جزيره) هم مى‌گويند. چون شبيه به ترکش، يعنى جعبه‌ى تير است. آن را به فارسى کيش گفته‌اند.»
قشم در لغت‌نامه دهخدا به معانى زير آمده است: «سرشت که مردم بر آن آفريده، طبيعت، آبراهه‌ى تنگ در رودبار يا در زمين يا آبراهه‌ى مطلق، تن و پيکر، جسم، گوشت پخته، سرخ‌شده، پيه، بن و نژاد، اصل، حال و هيأت.»
در ميان معانى فوق «طبيعت» به خاطر زيبايى‌هاى طبيعى، خدادادى و بهشت‌گونه جزيره قشم و نيز «آبراهه» به سبب وجود مسيل و آبراهه‌هاى بسيار که بر اثر ريزش باران‌هاى سيل‌آسا و کوتاه مدت و يا در نتيجه دخالت انسان‌ها در جزيره به وجود آمده است، بيشتر مناسب جزيره قشم امروزى است
نوشته شده توسط جوان قشمي |  در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 | 
للکلمة ردود وللفرحة حدود ولایام العید وقت محدود ولک تهنة بلاحدود

                                 ***

من قلب لاینساکم دعیت ربی یرعاکم وعلی انهار الجنة القاکم

                                ***

قبل تهانی الالوف وتزاحم الحروف وذبح الخروف اهدیکم عشر حروف عیدکم مبارک

                               ***

حیاکم الله وجعل الجنة مثوانا ومثواکم وتبواکم من الجنة منزلا

                               ***

طهر الله قلبک ازاح الله همک غفر الله ذنبک کثر الله احبابک عود الله عیدک

                              ***

انت بعید وقلبک بعید بس احبک اکید واتمنی لک کل عام وانت بخیر

                             ***

اقدم لک هدیة اعتبرها عیدیه روحی. قلبی و کل عام وانت بخیر

                             ***

تقبل الله طاعتکم وبالریان مدخلکم وبحوض الحبیب اوردکم وبالعید اسعدکم

                            ***

باقة ازهار و ورود وسلة بخور والعید علیکم یعود وکل عام وانت بخیر

                           ***

جملک الله برقة النسایم وطیب ذکرک بطیب المسک وثبت همتک بثبات الجبال الراسیات واسکن حیاة دائمة الاشراق و رسم علی محیاک بسمه صادقت وسلامة

                           ***

الشکر نسیم النعم وهو سبب فی الزیادة والطریق الی السعاده ومفتاح المزید

                          ***

دواء القلب خمسةـ قراءة القرآن بالتدبر-اخلاء البطن-قیام الیل- التفرع عند السحر-مجاسة الصالحین

                         ***

اطعموا الطعام وصلوا الارحام وصلوا بالیل والناس نیام تدخل الجنة بسلام

                        ***

ان خیر الذکر الخفی وخیر الرزق ما یکفی

نوشته شده توسط جوان قشمي |  در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی